اين نيز بگذرد
اين نيز بگذرد
-->
يك صبح، ماهي آزاد بزرگ در دريا،
متوجه شد كه ماهي قرمز كوچك كه در قصر پادشاه ماهيها كار ميكرد، برخلاف
هميشه غمگين و در فكر است. ماهي آزاد كه به خردمندي معروف بود، به ماهي
قرمز نزديك شد و كنجكاوانه پرسيد: «چه چيزي باعث شده كه اين قدر اندوهگين و
نااميد به نظر برسي؟ آيا كمكي از دست من ساخته است؟» ماهي قرمز در اوج
نااميدي و درماندگي پاسخ داد: «پادشاه از من خواسته است كه ظرف مدت يك
هفته، دستورش را اجرا كنم و اگر موفق نشوم، مرا از كارم اخراج ميكند.
واقعاً پريشان و درمانده شدهام. چون هر چه فكر ميكنم، نميتوانم راه
حلي پيدا كنم. پادشاه از من چيزي ميخواهد كه غيرممكن است.» ماهي آزاد
كه به شدت كنجكاو شده بود، پرسيد: «پادشاه از تو چه خواسته است؟» ماهي
قرمز پاسخ داد: «از من خواسته كه انگشتر طلايي برايش درست كنم و جملهاي
روي آن حك كنم. جملهاي كه به پادشاه كمك كند تا در اوج شادماني، مشكلات
زير دستان خود را از ياد نبرد و در اوج غم و اندوه اميد خود را از دست
ندهد و در مواجهه با مشكلات و شكستها قدرتمندانه عمل كند.» ماهي آزاد
لحظهاي فكر كرد و فوراً گفت: «روي آن حك كن، اين نيز بگذرد!»
-->
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 21 توسط kiana parsa
|