شما هم از زندگیتان گله دارید؟ احساس میکنید که چیز لذت بخشی ندارید ؟ مطمئنا اگر این پیشنهادها را انجام دهید ، متوجه خواهید شد که کاملا تغییر کرده اید ... اگر باور ندارید ، میتوانید امتحان کنید ...

 

مقدار زیادی مایعات بنوشید بطوری که بعد از

چند ساعت مثانه شما به حد انفجار برسد.

بعد سعی کنید در حدود یک ساعت خود را

در چنین وضعی قرار دهید.

وقتی طاقت شما تمام شد به دستشویی بروید و

مفصل خودتان را راحت کنید ،

 

 

آب،زندگی،لذت،حیات،خوبی،شادی،نوشیدن،لذت بردن،دختر،زیبا،زیبائی،خوب،خوردن،چشم

در چنین حالتی می توانید

برای چند لحظه از زندگی خود لذت فراوانی ببرید.

 

 

در ساعات پر ترافیک سوار اتوموبیل خود شده

و از خانه خارج شوید.

 به یکی از خیابان های شلوغ شهر بروید و خود را چند ساعت در ترافیک مشغول کنید

بطوریکه دچار خستگی مفرط ، سردرد ،کمر درد, پا درد... گردید

در این حالت تصمیم بگیرید که به خانه بازگردید،

در راه باز هم دچار ترافیک می شوید و هر لحظه آرزو می کنید

که سریعتر به منزل برسید.

 

 

وقتی به خانه برگشتید می توانید

در حالتی ریلکس نشسته و

با هر چیزی مانند نوشیدن چای,

 آب،زندگی،لذت،حیات،خوبی،شادی،نوشیدن،لذت بردن،دختر،زیبا،زیبائی،خوب،خوردن،چشم

تماشای تلویزیون یا گوش دادن

به یک موسیقی ملایم، از زندگی خود لذت ببرید.

 

 

 

یک شب سرد زمستانی از خانه خارج شوید آنقدر صبر کنید

تا خواب به سراغتان بیاید،

به خانه برنگردید،به سمت پارکی بروید و سعی کنید بر روی نیمکتی بخوابید.

از دستان خود بالشتی بسازید و از سرما بلرزید.

وقتی احساس کردید ادامه این کار شما را به کشتن خواهد داد

 

 

به منزل برگردید و در تختخواب خود بیارامید و از زندگی لذت ببرید.

 

 

تا حالا اسم خانه سالمندان و معلولین به گوش شما خورده است؟

یک روز از وقت خود را بگذارید و به آنجا یا مکانی مثل آن بروید.

در بین ساکنین آن ساعتی گردش کنید.

به پیرمردی که روی نیمکتی نشسته و با هیچ کس صحبت نمی کند و در

اندیشه فرو رفته است توجه کنید.

سعی کنید فکر او را بخوانید که افسوس عمر از دست رفته را می خورد

در این اندیشه است که اگر توانی داشت و اگر هنوز فرصتی پیدا میکرد

دوست داشت زندگی کند دوست داشت برای خود شرایطی ایجاد کند

که محتاج منت دیگران نباشد، از تجربیات و اشتباهات گذشته استفاده کند و ...

 

اما حالا او  فقط منتظر مرگ است و دیگر هیچ!

 

آب،زندگی،لذت،حیات،خوبی،شادی،نوشیدن،لذت بردن،دختر،زیبا،زیبائی،خوب،خوردن،چشم

 

به دختر زیبایی که از بدو تولد

نه دست داشته است و نه پا ... !

او روی تختی خوابیده و

تو را می نگرد که راه می روی

و از دستان خود استفاده می کنی ...

و پیش خود می گوید: خدایا اگر من هم سالم بدنیا می آمدم چه می شد ؟

بنشین و ساعتی با برخی از آنها گفتگو کن.

 

 

وقتی از آن جا بازگشتی خدا را شکر میکنی و

آنوقت تازه می فهمی چقدر خوشبختی ...

  


به شرط اینکه آنها را بشناسیم و بدانیم که

بسیارند کسانی که حتی در رویاها و آرزوهای

خود هم تصور زندگی مشابه ما را ندارند و به گوشه ای از

 


باید بدانیم بدیها برای آن وجود دارند که خوبیها را بشناسیم،

سختی را تجربه می کنیم تا بفهمیم آسایش چیست و هر اتفاق در زندگی ما ،

درسی است برای آنکه بیاموزیم چگونه بهتر باشیم و رشد کنیم ...